آسمون دلم می خواد ابرا تو بیرون بریزی
با غمم شریک بشی اشک فراون بریزی
غمای تلخم واشک بشوره پاک بکنه
همشو ورداری تو آب هامون بریزی
آسمون دلم می خواد چشمامو وا بکنی
تو نی نی سیاش یه قطره ایمون بریزی
دلامون پر از غمه چشمامون از غصه خون
میشه شادی بیاری جای غمامون بریزی
می دونی اونورا دنیا رو آتیش می زنن
می تونی کاری کنی اونارو بارون بریزی
آسمون چشمامون تو انتظاره که یه روز
گل مریم بیاری تو باغچه هامون بریزی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 18:7  توسط پیمان
|
دلتنگی هام فراوونه
دل ديگه بی تو داغونه
دنيا با اون بزرگی هاش
بی تو برام يه زندونه
هوای چشمام بارونيه
هيچ کس و جز تو ندارم
که سر رو شونش بزارم
باز مثل ابرهای هوا واسش يه دنيا ببارم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 18:6  توسط پیمان
|
پیمان یک گل است
گلی که برای همه کس گل است.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 18:3  توسط پیمان
|


حیران می روم از میان زمان
و زمان می گذرد در حیرانی من
و چه کند می گذرد وقتی درمانده ایی...
از جاده کودکی تا بدینجا پستی و بلندیهای زیادی را در نوردیده ام
مرداب را دیده ام و گل مرداب را
دریا را دیده ام و موج را و ساحل را
گل را دیده ام و خار را
شقایق را دیده ام و پرپر شدن آن را
رنگهای زیادی دیده ام سفید..سبز..سیاه ...و سرخ را
شور عشق را دیده ام و نفرت را
وصل را دیده ام و هجران را
شاید چشمانم روایتگر نباشد ، اما چشم دلم نهانخانه آن است
و در این کشاکش دهر وامانده ام
کاش می شد در دایره سرگردانی زمان شتاب گیرد
نه توان ماندن دارم و نه توان رفتن
خاموشم و پر از فریاد
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 15:28  توسط پیمان
|
از د شمني تا دوستي يك لبخند
از جدايي تا پيوند يك قدم
از توقف تا پيشرفت يك حركت
از عداوت تا صميميت يك گذشت
از شكست تا پيروزي يك شهامت
از عقب گرد تا جهش يك جرات
از نفرت تا علاقه يك محبت
از خست تا سخاوت يك همت
از صلح تا جنگ يك جرقه
از آزادي تا زندان يك غفلت
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 11:3  توسط پیمان
|
از د شمني تا دوستي يك لبخند
از جدايي تا پيوند يك قدم
از توقف تا پيشرفت يك حركت
از عداوت تا صميميت يك گذشت
از شكست تا پيروزي يك شهامت
از عقب گرد تا جهش يك جرات
از نفرت تا علاقه يك محبت
از خست تا سخاوت يك همت
از صلح تا جنگ يك جرقه
از آزادي تا زندان يك غفلت
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 11:3  توسط پیمان
|
گر دبير فيزيك بودم تو را در فرمول عاشقي جايگزين مي كردم .
اگر دبير شيمي بودم از تو عنصر تازه اي مي ساختم .
اگر دبير علوم بودم لبانت را مانند گلبرگ مي بوسيدم .
اگر دبير رياضي بودم تو را زير راديكال عشق مي بردم .
اگر دبير انگليسي بودم مي گفتم دوستت دارم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 10:55  توسط پیمان
|
وقتی شب پر از صدای گريه وهراس مرگه
باد پاييزی تو فکر چيدن يدونه برگه
وقتی تو چله سرما تک درختی تک و تنهاست
به کدوم اميد واهی بگه خورشيد پشت ابراست؟
وقتی عاشقی سيا مست؛ با دو تا چشمای گريون
کنج ميخونه ميشينه از غم زمونه داغون
فقط اونه که می دونه شب سياه و راه درازه
اونی که دلش را برده دنيا شم ميخواد ببازه
من همون يه دونه برگم که رسيده وقت مرگم
کی ميدونه شایدم تو بگیری دستای سردم
شایدم درخت پیرم؛ که تو چنگ باد اسیرم
کاشکی تو باشی بهارم ببینم که جون میگیرم
ببینم عاشقی شادم که به کام دل رسیده
با دو تا چشمای نازت به خود خدا رسیده
من میخوام که سبز باشم تا دوباره پا بگیرم
سراغ تو رو تو ابرا از خود خدا بگیرم
اگه تو باشی کنارم دیگه غصه ای ندارم
شعرامو واست میخونم سر رو شونه هات میزارم
من میدونم با تو بودن واسه من فقط یه رویاست
ولی رویای قشنگت واسه من تموم دنیاست
تو همون عزیز نازم تو همه راز و نیازم
پا گذاشتی توی قلبم خونتو اینجا میسازم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 10:47  توسط پیمان
|

من اسير عشق تو مجنون و شيدای تو ام
عاشق آنروی چون مهتاب زيبای تو ام
در خيالم نيست تصويری جز از سيمای تو
از دل و جان شيفته ايی آن قد و بالای تو ام
درسکوت و نيمه شب در خلوت و تنهايی ام
از فراقت سوزم و فانوس شب های تو ام
سوخته ام در شعله ايی حسرت چو شمع محفلت
با تن سوزان دايم محفل آرای تو ام
مرغ دل در خون طبيد و ليک هرگز دم نزد
چونکه من قوی وفا در موج دريای تو ام
دور ز آغوش تو در غربت سرای زندگی
من به رويا ها هميش غرق تماشای تو ام
بوده ام در خوابها اندر کنار تو هميش
هرچند ای نازنين تنهای تنهای تو ام
بر در و ديوار شهر عشق تو نام من است
من همان يک عاشق رسوای رسوای تو ام
از درون سينه خيزد روی لب اسرار دل
هر شب و هر روز من در فکر و سودای تو ام
دوست داشتم دارمت خواهم داشت تا روز مرگ
عاشق ديروز و هم امروز و فردای تو ام
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 23:37  توسط پیمان
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 12:15  توسط پیمان
|